هانا صیدیهانا صیدی، تا این لحظه: 13 سال و 2 روز سن داره

نی نی مامان حوریا

قبول نشدن مامان در آزمون استخدامی

سلام عزیز مامان گلکم بازم مامان نتونست تو آزمون استخدامی قبول بشه - دارم ناامید میشم از اینکه من یه روزی بتونم برم سریه کار دولتی و دائم ---اون بالا بالاها برای مامانی دعا کن شاید تو بتونی برای مامانی کاری کنی توپلی جون بابا هادی از قصرشیرین به سومار منتقل شد ،الان دیگه یک هفته یک هفته میره میاد .اینطور خیلی بهتر شد دیشت عمو محمدرضات بابت خرید ماشینش بهمون شام داد - محمد سبحانم ٦آبان شش ماهش تموم میشه .اونم دیگه داره بزرگ بزرگ تر میشه  
30 ارديبهشت 1392

ازدواج عمو محمدرضا

سلام نی نی گلم ، نمیدونم بهت بگم دختر گلم یا پسر نازم هر چی هستی فقط از خدا سلامتیتو میخوام .مامانی جونم عید غدیر ٢٤ آذر ماه سال ٩٠ عمو محمدرضات به جمع خروسها پیوست با سحر خانم عهد و پیمان ازدواج بستن . حالا دیگه همه عموهات متاهل شدند جات خالی کلی رقصیدیم - ولی زن عمو سارا به خاطر سبحان فسقلی نتونست برقصه   روزگار ما هم بدون تو داره میگزره بابا هادی همش تو فکر خرید ماشین  همش داره حساب کتاب میکنه  البته یه خرده هم بلند پروازی می کنه  برای همینه که همه ماشین  خریدن بغیر از ما   ...
30 ارديبهشت 1392

داریم آماده میشیم تا نی نی نازمون به دنیا دعوت کنیم

سلام عشق مامانی کم کم داریم آماده می شیم که تو را به دنیا بیاریم از اول بهمن سال 1390 می خوام رژیم غذای و ورزش ،آزمایشات و ... را شروع کنم تا چند ماه دیگه که برای بارداری اقدام کنیم عزیزم خیلی خوشحالم راستی یادم رفته بود که بگم مامانی به مناسبت ورودت داره میره کلاس خیاطی که وقتی به دنیا آمدی لباسای خوشگل و ناز نازی برات بدوزم گلی جونم الان به باباجونت گفتم که بره کلی مواد غذای بخره که مامانی بدنش برای این رویداد تاریخی آماده کنه ...
30 ارديبهشت 1392

آزمایشات قبل از بارداری با موفقیت انجام شد

سلام گل مامانی این چند روزه همش پیگیر دادن آزمایش و سونو هستم امروزم رفتم پیش دکتر نیکو کریمی آزمایش پاپ اسمیر دادم خدارو شکر مامانی از هر لحاظ برای بارداری آماد است مشکلی هم نداره فقط مونده لطف و رحمت خدا که کی شامل حال من و بابا جونت بشه  
30 ارديبهشت 1392

سلام عشق مامان

عزیزم هر روز برای در آغوش کشیدنت دلم بیشتر تنگ میشه یه خبر دست اول این که خاله طیبه نی نی دار شد و تا 9ماه دیگه یه خواهرزاده پیدا میکنم و اینکه بابا داره کم کم پولهاشو جمع میکنه تا اولین ماشین زندگیمونو بگیریم ...
30 ارديبهشت 1392

خوشگل باباش

سلام نی نی گلم تو شیمک  مانی خوش میگذرونی ها! چه خبر؟ عشق بابا الان دارم باهات حرف می زنم مامان  حوریا حسودیش می شه میگه :چلا نی نی بیشتل از من دوش دالی!شوخی کردم مامان حوریا هم تو رو خیلی دوس داره قد چشاش  بابا. زودتر به این دنیا بیا تا دنیای بابا  هادی و مامان حوریا بشی میبوسمت
30 ارديبهشت 1392